تایپ کن

تایپ کن

من یک تایپیست و صفحه‌بندم و اوایل بالاجبار برای آپلود بعضی از فایل‌های حجیم در پیکوفایل در بلاگ‌اسکای فعالیت کردم؛ ولی به مرور نوشتن و گذاشتن مطلب در این محیط برایم جذاب شد. امید که برای دیگران هم جذاب و مفید فایده باشد
تایپ کن

تایپ کن

من یک تایپیست و صفحه‌بندم و اوایل بالاجبار برای آپلود بعضی از فایل‌های حجیم در پیکوفایل در بلاگ‌اسکای فعالیت کردم؛ ولی به مرور نوشتن و گذاشتن مطلب در این محیط برایم جذاب شد. امید که برای دیگران هم جذاب و مفید فایده باشد

برف

به شادی مردم اعتماد مکن برف

تا می‌باری، نعمتی

چون بنشینی، به لعنت‌شان دچاری.


...آخر ببین چه جهان بدی شد

آفتاب را

داور تو قرار داده‌اند

و تو با پائی لرزان به زمین می‌نشینی

پیداست که می‌شکنی برف.

آب شو!

آب شو!

موسیقی منجمد!‌

و بیا و ببین

رنج را تو کشیدی

به نام بهار

تمام می‌شود.


#شمس_لنگرودی

چرا فقها در زمان ظهور، فتوا به قتل امام زمان می‌دهند؟

علمای شیعه و فقهای شیعه خود را نائب حضرت حجت بن الحسن معرفی می‌کنند، ولی فقط در بعضی کارها نه در همه‌ی کارها. هر کاری که منفعت دارد و از آن کار، پولی و مقامی درمی‌آید، نیابت آن کارها را قبول دارند مثل گرفتن وجوه و ولایت بر صِغار و اِفتا و قضا؛ و هر کاری که فقط زحمت و مجاهده می‌خواهد، می‌گویند خود حضرت بیایند و آن کار را درست کنند.

علی‌هذا بودجه‌ی مصالح عامه را آقایان می‌گیرند و به خودِ اصلاحات عمومی کاری ندارند و بلکه ایمان به آن کار هم ندارند و عقیده‌ی خلاف دارند و درست مثل قوم بنی‌اسرائیل می‌گویند: «فَاذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَیهُنَا قَاعِدُون‏»مائده/۲۴؛ تو و پروردگارت بروید و پیکار کنید؛ ما این‌جا می‌نشینیم

از این‌جا باید فهمید که چرا در روایات وارد شده که فقها به قتل حجت بن الحسن فتوا خواهند داد، هرچند آقایان تأویل می‌کنند و می‌گویند مقصود، فقهای عامه می‌باشند!

البته قضیه، علت طبیعی دارد؛ وقتی که کسی ظاهر شود که دکّان آقایان را می‌بندد، با او کاری ندارند؛ بلکه صددرصد با او مخالف‌اند.

این‌ها امروز از نام او، از جشن تولد او و از مقام او بهره‌برداری می‌کنند، و این بهره‌برداری درصورتی است که خود او حاضر نباشد؛ اگر خود او حاضر باشد، این بهره‌برداری میسر نیست. فقط کسانی به او خواهند گروید که آمدن او به دنیای آنها ضرری نرساند و از نبودن او سوء‌استفاده نکنند.


یادداشت‌های استاد مطهری ج۱۵، ص ۱۵۰

داستان قطعه 598 بهشت زهرا

رفیق‌دوست رئیس وقت بنیاد مستضعفان در خاطرات خود می‌نویسد:

"یادم هست، نرخ دولتی دلار که از سال‌های اول انقلاب تا آن روز 7 تومان بود تا قبل از پذیرش قطع‌نامه 598 در بازار آزاد به 120 تومان رسید، که بعد از قطع‌نامه یک‌مرتبه به 35 تومان سقوط کرد؛ عده‌ای ورشکست شدند و چند نفر هم در این رابطه سکته کردند. معروف بود در بهشت‌ زهرا قطعه‌ای به شماره 598 درست شده. هرچند که عده‌ای همان موقع دلار 35 تومانی را خریدند و بعد از 5-6 ماه که باز به همان 120 تومان رسید، فروختند و سودهای هنگفتی بردند. آن موقع صحبت عوض کردن واحد پول هم شد، ولی در واقع ارزش پول ملی همانی بود که در دست مردم می‌چرخید و با دلار 120 تومان برابری می‌کرد، نه با دلاری که بانک مرکزی به نرخ 7 تومان می‌فروخت"


برای تهیه دوره پیش‌بینی اقتصاد کلان ایران به سایت چراز (https://www.choraz.com) سر بزنید.

تظاهر به دوستی

دوستی که پس از یک سوتفاهم جزئی

تبدیل به دشمن می‌شود،

همیشه دشمن بوده است؛

فقط دیگر تظاهر نمی‌کند!


#رابرت گرین

ساکنان قلبت را به‌دقت انتخاب کن

زیرا هیچ‌کس به غیر از تو

بهای سکونتشان را پرداخت نخواهد کرد...


#جبران_خلیل_جبران

چودر دریا افتادی و شنا نمی‌دانی

مرده شو تا آبت برسر نهد


#شمس_تبریزی


آب دریا مرده را برسر نهد

ور بود زنده ز دریا کی رهد؟


#مولانا

چون خیر کند!؟

آن‌را که مرا دشنام می‌دهد، دعا می‌گویم

که؛ خدایا او را از این دشنام دادن بهتر و خوش‌تر کاری بده

تا عوض این تسبیحی گوید و تهلیلی،

مشغول عالم حق گردد

کسی که نداند خیر چیست،

چون خیر کند!؟

#شمس_تبریزی

برگ و باد

باد، پیچید در ترانه برگ

برگ لرزید از بهانه باد

هر کجا برگ خشک بود افتاد

باغ نالید و گفت: باد، مباد

در شگفتم گناه باد چه بود؟

برگ خشکیده بود، باد ربود

باد هرگز نبود دشمن برگ

مردن برگ دست باد نبود

زندگی ذره‌ذره می‌کاهد

خشک و پژمرده می‌کند چون برگ

مرگ، ناگاه می‌برد چون باد

زندگی کرده دشمنی، یا مرگ؟

برگ خشکم به شاخسار وجود

تا کی آن باد سرد،‌ سر برسد

تو هم ای دوست ذره‌ذره مکش

تا نخواهم که زودتر برسد


#فریدون_مشیری

غنچه‌ی بیابونی

دلم دوباره پر کشید تو حرم مهر و صفات

آره دلم تنگ شده برای اون گلدسته‌هات

مگه منم دل ندارم که سوی تو راهی کنم

می‌خوام دل عاصیمو با عشقی همراهی کنم

شاید بیاد و با دل مهربونت عجین بشه

یه لحظه‌ای با وجود معصوم تو قرین بشه

برا دل گنهکارم شافعی غیر از شما نیست

غیر از دعای مهرتون دردامو هیچ‌چیز شفا نیست

یه بغض با شکوهی بود راه گلوم رو بسته بود

انگار دل تیره‌ی من از سیاهی‌ها خسته بود

توی رگ تیره‌ی دل، صفا و جودتون جوشین

غنچه‌ای از شکوهتون تو خاک خشک اون رویید

اگه دوباره خشک بشه اون غنچه‌ی بیابونی

دل کویریم دیگه سبز نمی‌شه هیچ زمونی

اشکای چشم من می‌شه آبی واسه‌ی آبیاریش

چشمه‌ی جود و لطفتون، خشک نشه توی تنهاییش

خرداد 82

حاجت

یه‌بهونه‌س دلِ تنگم

آره دنبالت می‌گردم

توی دلتنگی و غمهام

پیِ هر نگات می‌گردم

سرخیِ گونه‌م به سیلی‌ست

تو که دیدی رویِ زردم

تو می‌دونی اگه باشی

واسه‌ی عشق تو مَردم

راستی

رسید اشکام درِ خونه‌ت

که دیروز روونه کردم؟

حاجتی دارم روا کن

آخه

دلمو قربونی کردم

اگه اون مسافرِ عشق

بیاد از راه بشه مرهم

منم با یه دلِ عاصی

میام و دورت می‌گردم...

82/8/28